قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
533
درة التاج ( فارسى )
و اين اضافه عارض اين نهايت است ، و متأخر ازو . و اين كى شيء نهايت قابل ابعاد ثلثه متقاطعه بر قوائم است ، اقتضاء آن كند كى قابل فرض دو بعد باشد از آن فقط ، و كميّت او باعتبار آن است كى مقدارست ، لا غير ، و آنك او سطح است باعتبار ملاحظهء دو بعد : طول ، و عرض ، با عدم ملاحظهء بعد ثالث ، كى عمق است ، و از آن جهت تقييد كردند تقاطع را ، كى بر زوايا قوائم « 1 » باشد كى اگر تقييد به اين نكنند ، در سطح ممكن بوذى تقاطع ابعادى غير منحصر ، خاصه در جسم ، و امّا آنك تقاطع بر قوائم باشد ممكن نباشد كى در جسم بر سه زيادت شوذ ، و در سطح بر دو ، - جه زاويهء قائمه آن است ، كى حادث شوذ از قيام خطى مستقيم ، بر خطى مستقيم ، كى او را ميلى بهيجيك از جانبين نباشد ، و اگر ميل كند باحد الجانبين ، آنج اصغر باشد از قائمه حاده باشد ، و آنج اكبر ازو ، منفرجه ، و اين ظاهر است ، عند التأمّل . و حال خط در آنك سطح به او متناهى مىشود ، بر قياس حال سطح است ، در آنك جسم به او متناهى ميشوذ . و خط بنقطه متناهى مىشود و نقطه از مقادير نيست و نه از كميّت جه ممكن نيست كى درو فرض كنند شيء غير شيء كى معنى قبول تجزى است كى از خواص كم است . و لكن مقادير بأسرها به او متناهى ميشوند . و تعريف او به آن كنند [ كه ] شيء است ذو وضع كى منقسم نشود . و اينك تقاطع مذكور بر زوايا قائمه است ، دليل است بر آنك مقادير زيادت ازين سه نيست ، كى خط است ، و سطح ، و جسم تعليمى ، جه ممكن نيست زيادت ، بر امكان « 2 » ، فرض ابعاد ثلثه به اين شرط و ازين است كى تعبير از جسم تعليمى درين كتاب ببعد تام كرديم . و عدد كم منفصل است ، جه اجزاء او را امكان حدّى مشترك نيست كى متلاقى شوند برو . و اگر فرض كنند در نوعى از عدد ، جون سبعه ، آحادى مرتّبه ، كى در آن واحدى متوسط باشد ، و بر جوانب آحادى ، آن نوعيّت واحدهء او ، كى بيش ازين ترتيب بوذ ، باطل شود ، - آنگاه
--> ( 1 ) - قائم - م 20 ر امكان - اصل - ظ : و امكان . ( 2 ) - قائم - م 20 ر امكان - اصل - ظ : و امكان .